فصل يازدهم
گناه پطرس : از انسان بيش از خدا ترسيدن

چند سال پيش در جلسات بيداري روحاني كه در نيويورك بر پا شده بود و خيلي هم عالي بود ، شركت داشتم . شباني كه آن جلسات را اداره مي كرد ، كليساهاي دير نواحي را براي شركت در آن جلسات دعوت كرده بود . جلال خداوند بر جلسه نزول فرمود ، گويي هيچكدام از ما چنان ريزش پرجلال روح القدس را در طول تاريخ زندگيمان تجربه نكرده بوديم . بسياري توبه كردند ، گريستند و دلهاي خود را شكسته فروتن ساختند. مكان برگزاري جلسات مالامال از جمعيت بود و حتي در راهروها هم جاي سوزن انداختن نبود.



در روزي كه قصد داشتم نيويورك را ترك كنم، متصدي پذيرش هتل به من گفت كه ترتيب همه چيز داده شده و كليساي ميزبان همه هزينه هاي صورتحساب مرا تقبل كرده است. اين را از پيش مي دانستم ، چرا كه شبان دعوت كننده قبلا به من گفته بود كه همه هزينه هاي پرداخت شده و جاي هيچ نگراني نيست . درست در لحظه اي كه مي خواستم با چمدان هايم از هتل خارج شوم،ناگاه فكري به خاطرم خطور كرد كه من بايد صورتحساب را ببينم اين كار تا اندازه اي « فضولي » محسوب مي شد كه من صورتحساب را ببينم و بدانم كه ميزبانم براي اقامتم چقدر پرداخته است . اما مي دانستم كه اين روح القدس است كه به من سقلمه       مي زند تا جلو بروم و رونوشتي از صورتحساب را بگيرم و نگاهي به آن بيندازم .



پس به پذيرش هتل مراجعه كرده از متصدي رونوشتي از صورتحساب را خواستم . تا آن زمان هرگز چنين كاري نكرده بودم. متصدي بي درنگ صورتحساب هزينه هاي اتاقم را به من داد . تا به آن نگاه كردم ، ديدم كه در فهرست هزينه ها ، قلم هزينه استفاده از تلويزيون كابلي براي تماشاي فيلمهاي درخواستي به چشم مي خورد. اين فيلمهاي درخواستي معمولا فيلهاي سكسي يا پورنوگرافي هستند . لبخندي زده به متصدي پذيرش گفتم كه « من به مجرد ورودم به اتاق هتل ، دستگاه تلويزيون را از پريز برق بيرون كشيدم! من حتي آن را روشن نكرده ام ، با اين حال هزينه فيلمهاي درخواستي را به      پاي من نوشته اند.»  انها بلافاصله هزينه مزبور را از صورتحساب كم كردند – خيلي تند و شتابزده. با شگفتي دريافتم كه آنها بنا بر عادت چنين هزينه اي را در فهرست هزينه هاي مسافران خود مي گنجانند و خيلي از مسافران بيچاره بدون اينكه روحشان خبر داشته باشد ، هزينه چيزي را مي پردازند كه از آن استفاده نكرده اند .



وقتي شبان كليساي ميزبانم آمد تا صورتحساب را بپردازد ، آنچه روي داده وبد را برايش شرح دادم اكنون يقين دارم كه روح القدس مرا برانگيخت تا به صورتحساب هتل نگاهي بيندازم . آن روز نيويورك را با گفتن اين جمله ترك كردم : « سپاسگزارم ، روح القدس كه آبروي مرا پيش اينها حفظ كردي و نگذاشتي به صداقت من لطمه وارد شود .»  با وجودي كه من گناهي مرتكب نشده بودم ، ولي اين موضوع مي توانست شهادت مرا درباره روح القدس باطل كند، مگر اينكه خود آنها مي آمدند و شخصا از من در اين باره پرس و جو مي كردند .



روراستي و يكرنگي را در خود پرورش دهيد

از آن روز به بعد ، هر بار كه مي خواهم از هتلي تصفيه حساب كرده خارج شوم، يك رونوشت از صورت هزينه ها در خواست ميكنم . اكنون دريافته ام كه پاسباني از يكرنگي و روراستي ام درنظر ديگران به عهده خودم است و براي اين كار بايد نهايت تلاش خود را بكنم. بايد مراقب تصوير مسيحي كه از خود به نمايش مي گذاريم باشيم .



تقدس عطاي خداست . روراستي چيزي است كه ما بايد آن را در خود بپروريم. من و شما بايد هر روزه در زندگي خود از لحاظ صداقت و كامليت « رشد كنيم » . در واقع كتاب مقدس به ما مي گويد كه مسئوليت پاسباني از حرمت و آبرويمان به عده خودمان است .



« نگذاريد در مورد  آنچه شما نيكو مي شماريد ، بد گفته شود ( روميان 14 : 16 )».





با خواندن عهد جديد ياد مي گيريم كه يكي از صميمي ترين پيران عيسي به خاطر جدي نگرفتن كامليت خويش در دام افتاد . پطرس سه سال در مكتب عيسي به فراگيري درس پرداخته بود . او قدم به قدم استاد گام برداشته و شاهد معجزات او بود. او همان كسي بود كه خدا فيض رساندن انجيل به غيريهوديان را به وي بخشيد . او كليدهاي پادشاهي خدا را دريافت كرد. با اين حال ، پطرس در وضعيتي قرار گرفت كه روراستي خود را از كف بداد. حتي اگر سالهاست كه در كليسايتان به عنوان معلم ، واعظ يا خادم مشغول هستيد ، ممكن است به آساني اصل روراستي و يكرنگي را زير پا بگذاريد . ولي حتي اگر بسياري از اعضاي كليسا گرفتار رياكاري باشند ، هيچ ضرورتي ندارد كه شما هم در دام آن بيفتيد . اين اتفاق زمان براي پطرس افتاد كه هنوز از انتشار انجيل توسط رسولان در خارج از محدود يهوديه مدت زيادي نمي گذشت .





امّا چون‌ پطرس‌ به‌ انطاكيه‌ آمد، او را روبرو مخالفت‌ نمودم‌ زيرا كه‌ مستوجب‌ ملامت‌ بود، 12 چونكه‌ قبل‌ از آمدنِ بعضي‌ از جانب‌ يعقوب‌، با امّت‌ها غذا مي‌خورد؛ ولي‌ چون‌ آمدند، از آناني‌ كه‌ اهل‌ ختنه‌ بودند ترسيده‌، باز ايستاد و خويشتن‌ را جدا ساخت‌.  13  و ساير يهوديان‌ هم‌ با وي‌ نفاق‌ كردند، بحدّي‌ كه‌ برنابا نيز در نفاق ايشان گرفتار شد.14  ولي‌ چون‌ ديدم‌ كه‌ به‌ راستيِ انجيل‌ به‌ استقامت‌ رفتار نمي‌كنند، پيش‌ روي‌ همه‌ پطرس‌ را گفتم‌: «اگر تو كه‌ يهود هستي‌، به‌ طريق‌ امّت‌ها و نه‌ به‌ طريق‌ يهود زيست‌ مي‌كني‌، چون‌ است‌ كه‌ امّت‌ها را مجبور مي‌سازي‌ كه‌ به‌ طريق‌ يهود رفتار كنند؟ ( غلاطيان 2 : 11 – 14 )





پطرس رياكارانه عمل كرده بود . او پيش از آنكه نگران حفظ شهادت مسيحي خود در برابر غيريهودياني باشد كه خدمتشان مي كرد، ترجيح داد در برابر ايمانداران يهودي نژاد كه از اورشليم آمده بودند « بي عيب جلوه كند» . او محتاطانه عمل كرده از سنن و قواعد انساني پيروي نمود و با اين كارش نشان داد كه در اعمال خود فردي رياكار است . ترس پطرس از آدمهاي مذهبي باعث شد كه وي در اين دام بيفتد.



يكرنگ و روراست نبودن ، رياكاري است

جان وسلي ، واعظ بزرگ سده هفدهم براي گروههاي خانگي مسيحي اش كه آنها را« كلوپ هاي مقدس » مي ناميد فهرستي متشكل از بيست و دو پرسش تهيه كرده بود . او شماري بيش از دويست هزار نفر را در سراسر انگلستان در اين گروههاي خانگي سازماندهي كرده بود و اين سازماندهي ثمره سالها زحمت و خدمت وي بود. او هر ساله هزاران مايل را بر پشت اسب طي مي كرد و به تك تك اين كليساهاي خانگي سر مي زد و آتش تقدس را در آنها مي افروخت. برخي از پرسشهايي كه او مطرح كرده بود، به موضوع بحث ما يعني يكرنگي مربوط مي شوند. آنان در گروههاي كوچك خانگي خويش پيرامون اين پرسشها به بحث و گفتگو مي پرداختند.

يكي  از اين پرسشها اين بود: « آيا خود آگاه يا ناخود آگاه اين تصور را در خود پرورش مي دهيد كه از آنچه واقعا هستيد ، بهتر مي باشيد ؟ به عبارت ساده تر ، آيا ريا كاريد ؟ پرسش ديگر : « آيا كوشيده ايد بهتر از انچه واقعا هستيد ، جلوه كنيد ؟ اين پرسشها توجه مرا به خود جلب كردند . اين روزها كمتر كسي هست كه از خود اين پرسشها را بكند . بهتر جلوه كردن از انچه به راستي هستيم ، اكنون در ميان ما مسيحيان امري عادي شده . نقاب به چهره زدن و از خود تصويري بهتر جلوه دادن ديگر برايمان طبيعي شده.ولي غير واقعي جلوه دادن ديگر برايمان طبيعي شده . ولي غيرواقعي جلوه كردن چيزي نيست جز دو رويي و رياكاري . اين كار يعني نقش روحاني بازي كردن – روحانيت ساختگي و تصنعي . ما نمي دانيم كه با تظاهر كردن به يكرنگي خود را به مخاطره خواهيم افكند.



در زمانهاي قديم ، در روم ، هنرمندان آن روزگار عمر خود را وقف تراشيدن پيكره هاي زيبايي مي كردند كه اكنون نمونه هايي از انها را مي توانيم در موزه ها و مجموعه هاي شخصي ببينيم . در تاريخ آمده  است كه وقتي پيكره گرانبهايي كه از سنگ مرمر تراشيده شده بود، مي شكست ، آن قسمت شكسته شده را با موم جايگزين مي كردند و سپس رويش را رنگ مي زدند تا هيچكس متوجه نشود كه اين پيكره با موم به اصطلاح وصله و پينه شده است . سنگتراشان خيلي از اين پيكره هاي مرمت شده را به جاي پيكره سالم   مي فروختند و اغلب هم هيچوقت خريدار متوجه شكسته بودن پيكره نمي شد.



در زبان لاتين براي پيكره سالم و يكدست از دو واژه استفاده مي شد:  Sine   به معني « بدون » ، و Cera     يعني « موم » . پيكره سالم را Sinecera    يعني « بدون موم » مي گفتند كه واژه انگليسي  Sinecera    ( يعني بي ريا ، بي غل و غش ) ا ز آن اقتباس گرديده . در مقطعي از تاريخ اين كار چنان رايج شده بود كه خريداران هنگام خريد پيكره هاي گران قيمت ، مجبور بودند نخست از سازنده يا فروشنده بپرسند كه آيا پيكره مورد نظرشان  Sine cera   ( بدون موم ) است يا خير.



آدمهاي بي ريا  و بي غل و غش  ( Sinecera )    از فريبكاري و دروغ بري هستند . ايشان از انسجام اخلاقي برخوردارند و هرگز قسمتي از زندگيشان « از موم ساخته » نشده است. در شخصيت آنان فريب و دروغ جايي ندارد. جهان خواهان ديدن مسيحياني بي رياست – ايمانداراني كه فريب نمي دهند ، دروغ     نمي گويند  و در انجام كارهايشان راستي را مراعات مي نمايند . اگر جهان چنين مسيحي نمونه اي را ببيند، به انجيلي كه مسيحيان وعظ مي كنند ، ايمان خواهد آورد . يكي از بزرگترين موانعي كه نمي گذارد جهان به انجيل ايمان آورد ، مشاهده دروغ و ريا در زندگي بسياري از مسيحيان است . اينگونه ايمانداران خود را مثل جنس اصل مي نمايند و وانمود مي كنند كه در خود غل و عش ندارند ، ولي چون يكرنگ و بي ريا نيستند ، مانع انتشار و گسترش انجيل مي گردند . آنان پر از موم هستند !



بعضي ها خيلي سريع اعلام مي كنند كه مسيحي هستند ، اما ديگران نمي خواهند آنها را جزو مسيحيان بپذيرند ، چون ايشان فاقد صداقت هستند . اين عده بدون اينكه كار كرده باشند ، بر ساعات اضافه كاري هفتگي خويش مي ا فزايند. در كمال نادرستي از محل كار خود چيزهايي برداشته به خانه خود مي برند . حتي اگر مردگان را زنده كنيم و بيماران را شفا دهيم ( كه البته كليسا به بيش از اينها احتياج دارد ) ، اما با نادرستي و دغلكاري عمل كنيم ، اين نادرستي از مردمان سلب اعتماد مي كند و تاثير خدمات ما را از بين مي برد . خاطرم هست مطلبي از منشي اي كه به تازگي در كليسا استخدام شده بو ، شنيدم. او مي گفت هنوز چند روزي از شروع كارش نگذشته بود كه از واحد وصول بدهي هاي معوقه تلفنهايي به دفتر كليسا زده شد. او شرح مي داد كه چون خود شبان در كليسا حضور نداشت ، ناگزير برايش پيغام مي گذاشتند . عاقبت يكي از آنها گفت : « من بايد با خود شبان كليسا حرف بزنم ، او هفت ماه است كه حساب بانكي خود را پر نكرده و مبالغي را از طريق كارت اعتباري خود خرج كرده به بانك برنگردانده است!»



وقتي منشي، شبان را در جريان تلفنهاي مزبور قرار مي دهد و از او جوابي صاف و پوست كنده براي اين پرسشها مي خواهد ، وي را از كارش اخراج مي كنند . شبان گفته بود : « تو مرتكب هيچ اشتباهي       نشده اي؛ روح القدس به من گفت كه تو را از انجام اين مسئوليت ( منشي گري ) معاف كنم.»  شبان مزبور خيلي مراقب بود كه آن عده از افرادي را كه از كارهايش سر در مي آورند ، از اطراف خود پراكنده سازد . او آدم نادرست و رياكاري بوده . وقتي در كليسا رهبران اينگونه عمل مي كنند ، دنيا در مورد كليسا چه فكري خواهد كرد ؟





دروغهاي كوچك و مصلحت آميز

برخي از ما مسيحيان ، به خاطر پيشينه اجتماعي و فرهنگي مان دروغ گفتم را ياد گرفته ايم . زمينه اجتماعي و فرهنگي من به من آموخته كه چيزهايي بگويم كه خلاف واقعيتند. اين گونه حرفها با انگيزه هاي بدي گفته مي شوند ؛ بلكه بيشتر اشتباهاتي ناشي از نادرستي هستند . مثلا به ما ياد داده بودند كه « به كسي نگو كه نمي خواهي فلان چيز را بخري . بگو خيلي خوب است ، ولي آن را نخر.»



وقتي پسر بچه اي بيش نبودم اغلب با مادر بزرگم براي خريد به بازار مي رفتم و اين كار برايم تجربه اي دلچست بود . يادم هست كه مردم چگونه براي ارزان تر خريدن كالاهاي مورد نظر خود به حيله و دوز و كلك متوسل مي شدند . مثلا به گوجه فرنگي ها نگاهي مي انداختند و به دستفروش مي گفتند : « امروز چقدر گوج فرنگي ها گران شده اند ! » ولي پس از اينكه گوجه فرنگي ها را مي خريدند ، به كسي كه همراهشان بود مي گفتند : « ديدي گوجه فرنگي ها را چه ارزان خريدم ؟ » اين مثل يك بازي بود . انگيزه هاي آن افراد نه بد بود ، نه شريرانه ؛ فقط مي خواستند با به كار بردن ترفندي جنس مورد نظر خود را با قيمت مناسب تري بخرند .



مادر بزرگ من به راستي زن مقدسي بود و براي خدا زندگي مي كرد، اما او هم اغلب اين شيوه را به كار مي برد . از قصاب مي پرسيد : « گوشت كيلوئي چند است ؟ » وقتي قصاب قيمت را مي گفت ، مادر بزرگ بلافاصله جواب ميداد : « خيلي گران است .»



نوع ديگري از دروغ كه به ويژه در كشورهاي آمريكاي لاتين رايج است، دروغ گفتن به فرزند مي باشد. مثلا بچه تان سرما خورده و تب كرده ولي شما براي اينكه نترسد به او مي گوييد : نه پسرم اصلا نگران نباش . تو تب نكرده اي .» نيت شما در اين مورد آ‹ است كه فرزندتان نترسد ولي در عمل به او مي آموزيد كه مي شود در مواردي ، دروغهاي كوچك گفتم . ما به بچه هايمان ياد مي دهيم كه در مواقعي كه چيزي مطابق ميلمان نيست ، مي توانيم دروغ بگوييم . برخي اين گونه دروغها را « دروغ مصلحت آميز »       مي نامند. شايد اين دروغها خيلي كوچك باشند ، اما در هر صورت دروغند.



چنين عاداتي همراه كودك مي ماند و تا زماني كه به سن بلوغ و جواني برسد ، همچنان از وي جدا    نمي شود . آن بچه اي كه در بازار گوجه فرنگي مي خريد ، شايد روزي شبان يك كليسا شود . آن وقت ممكن است به خزانه دار كليسايش بگويد ، « حسابها را قدري رند ( سرراست) كن ، تا ماليات كمتري بپردازيم .»



كلام خدا به ما مي گويد آناني كه بر چيزهاي اندك امين نباشند ، بر چيزهاي بسيار نيز امين نخواهند بود . دروغ گفتن ، هر چقدر هم آن دروغ كوچك باشد ، نادرست است. كساني كه دروغ مي گويند فاقد آن روراستي و يكرنگي هستند كه لازمه قوم خداست .



نادرستي ، نادرستي است و كم و زياد هم ندارد . خيانت در امانت مي تواند در مورد يك ميليون دلار باشد يا فقط يك دلار . يكي از جاهايي كه من ياد گرفته ام ديگر با ناراستي عمل نكنم ، در باجه هاي بازرسي گمرك فرودگاههاي بين المللي است . بايد اقرار كنم كه اتاقك گمرك فرودگاه بوئينوس آيرس ، جايي است كه كمي مرا عصبي مي كند. هر بار كه به آرژانتين سفر مي كردم از چند ساعت قبل از رسيدن به فرودگاه كشمكشي سخت در درونم آغاز مي شد . در دعا ميگفتم : « خداوندا ، آيابايد فلان چيز را در اظهار نامه گمركي قيد كنم؟ »  آيا بايد به آنها نشانش دهم ؟ يا بالاتر حساب كردن نرخ تعرفه گمركي براي كساني كه مي خواهند كالايي را وارد آرژانتين كنند ، سابقه نسبتا طولاني دارد .



كارگزاران گمرك اصلا به درستي يا نادرستي كاري كه مي كنند ، لحظه اي انديشه نمي كنند چون اصولا آدمهاي نادرستي هستند . مسافراني كه از برابر باجه هاي بازرسي گمرك عبور مي كنند ، در كل هدف هوسهاي شخصي كه چمدانهايشان را بازرسي مي كند ، قرار مي گيرند.



با گذشت زمان دريافتم كه قوانين گمركي شروع به تغيير يافتن كرده اند و نسبت به گذشته تعريف شده تر و چارچوب مندتر شده اند . وقتي به چيزهايي كه در چمدانهايم بود و با خود به كشورم وارد مي كردم ،    مي انديشيدم ، احساس مي كردم كه بيشتر مايلم دروغ بگويم تا راست . در چنين مواقعي، آموخته هاي فرهنگي ام از گذشته سعي مي كردند بر من مسلط شوند و فرمانهاي خداوند كم كم محو و كمرنگ مي گشتند .



زماني كه متوجه شدم در اين زمينه بايد تغييراتي در من صورت بگيرد ، در سكوت شروع به دعا كردم : « خداوندا به من قوت ده تا به هر بهايي دست از راستي و راستگويي برندارم ، حتي اگر آنها در گمرك فرودگاه كفش هايم را هم از من بگيرند . » بايد اعتراف كنم كه وقتي تصميم گرفتم كاملا صادق و روراست باشم، در درونم احساس حماقت مي كردم . به آناني فكر مي كردم كه هم ميهن و هم فرهنگم بودند و به خاطر پرداخت حق گمرك بالا به حماقت من مي خنديدند. بعضي از آنها به من مي گفتند كه هيچ لزومي ندارد چنين مبلغي را بپردازم ، وانگهي آن بار يا وسيله اي كه مي خواستم وارد كشورم كنم، قرار بود براي كار خداوند مورد استفاده قرار گيرد .



ولي الان چند سالي است كه نحوه تفكرم عوض شده است . روح القدس ذهنم را تازه ساخته است . حالا به اين بازرسان گمرك به ديده فرصتهايي براي نشان دادن راستي و صداقت مسيحي به مقامات رسمي فرودگاه نگاه مي كنم . در غالب موارد مي گذارم آنها بفهمند كه مسيحي هستم . وقتي با صداي آهسته در گوشم مي گويند اگر درخواست رسيد نكنم ، مي توانم پول كمتري بپردازم ، به آنها مي گويم كه من يك واعظ هستم. اجازه مي دهم  كه آنها بفهمند كه من  مي خواهم كارها درست انجام شود .



چون اين روش را پيش گرفته ام ، خدا هم مرا در مورد مسئله گمرك بركت داده است . براي نمونه ، همين اواخر مجبور شدم براي وارد كردن جعبه اي حاوي وسايل خدمت 100 دلار آمريكا بپردازم . متصديان گمرك حاضر بودند با گرفتن مبلغي بسيار كمتر از آن به عنوان رشوه ، بار را رد كنند . با اين وجود من ترجيح دادم 100 دلار را كه قانون تعيين كرده بود بپردازم . وقتي به لاپلاتا رسيدم ، يكي از ايمانداران آنجا كه اصلا خبر نداشت در گمرك فرودگاه چه گذشته پاكتي به من داد حاوي هديه اي به مبلغ 100 دلار ! از اين مورد و موارد مشابه بسيار دانسته ام كه خدا روراستي و صداقت را بي پاداش نمي گذارد.





يك تجربه تدريجي و پيشرونده

تقدس مي تواند در لحظه اي از ايمان بر شما فرود آيد . اما از آن پس لازم است سلوك كردن در تقدس را ياد بگيريد تقدس يك بار بر شما فرود مي آيد ، ولي پس از آن است كه بايد با مدد فيض خدا راه رفتن در طريق راستي را تا پايان عمرتان بياموزيد . تقدس بر زندگي من نازل شد و مرا پاك نمود . اما لازم است تا آخر عمرم در پي يك تجربه تدريجي و پيشرونده سلوك كردن به شيوه عيسي را ياد بگيرم .



در اين مورد قصد ندارم شما را محكوم كنم . به خوبي مي دانم كه قوانين هر كشوري با كشور ديگر فرق دارد، اما زماني فرا مي رسد كه چراغ قرمز ضمير ما خاموش مي شود. وقتي كه چراغ خطر چشمك مي زند، بهتر است به آن توجه كنيم چون ممكن است اين چراغ خطر از روح القدس باشد كه مي خواهد به ما هشدار دهد كه خطري در راه است . به ما مي گويد: « پيش رويت خطر در كمين است ! نزديك است يكرنگي و صداقت خود را از دست بدهي.» هيچوقت اين علامت خطر را ناديده نگيريد !



شخصي را مي شناختم كه از بوئينوس آيرس عازم شهر ماردل پلاتا  ( Mar del Plata )      بود. با اتومبيل چهار ساعت طول مي كشيد تا از مبدا به مقصد برسد. در بين راه، او متوجه شد كه يكي از چراغهاي قرمز جلوي داشبورد اتومبيل روشن شده . او چون نمي خواست حواسش از رانندگي پرت شود ، با دستمالي روي چراغ را پوشاند . اما هنوز نيمي از راه را طي نكرده بود كه ناگهان دودي از كاپوت ماشينش تنوره كشيد. بله ، اتومبيل ، موتور سوزانده بود . فقط به اين خاطر كه او به چراغ خطر توجه نكرده بود و گوشه جاده نايستاده بود تا موتور را وارسي كند و از آن رفع اشكال نمايد . نگذاريد موتور زندگيتان بسوزد. وقتي روح القدس برايتان چراغ خطر مي فرستد ، به آن توجه كنيد.



كسي كه فاقد يكرنگي و روراستي است ، صرف نظر از اينكه در زندگيش چه كارهاي خوبي انجام        مي دهد، از اطرافيان خود سلب اعتماد مي كند. پدري كه دروغ مي گويد هرگز مورد احترام فرزندانش قرار نخواهد گرفت . مگر اينكه توبه و اعتراف كند و واقعا عوض شود . قرزندان هميشه به خاطر خواهند داشت كه پدرشان دروغ گفته و با خود خواهند انديشيد : شايد باز هم به من دروغ بگويد ؛ شايد اين يكي هم راست نباشد . گاهي ما به خاطر چيزهاي پيش پا افتاده از خودمان سلب صلاحيت مي كنيم . سليمان گفته : « شغالها، شغالهاي كوچك را كه تاكستانها را خراب مي كنند براي ما بگيريد ، زيرا كه تاكستانهاي ما گل آورده است . »

شغالهاي كوچك زماني به درون تاكستانهاي ما رخنه مي كنند كه همه تاكها شكوفه كرده اند . آنها زمين را سوراخ مي كنند و در زير ريشه ها نقب مي زنند و تاكها را خراب مي كنند ، بدون اينكه اين خرابي علايم ظاهري داشته باشد آنها بدين ترتيب آنها مي توانند يك تاكستان را به كل نابود كنند . به همين منوال ، دروغهاي كوچك و فريبكاريهاي پيش پا افتاده اي كه از ما سر مي زنند ، ريشه هاي مسيحيت را در زندگي ما خراب مي كنند. ممكن است از بيرون ظاهر ما « سرسبز » باشد ولي ناگهان تاكها مي خشكند . شغالهاي كوچك غالبا بيشترين آسيب را به زندگي ما وارد مي سازند .



خصوصيات كسي كه فاقد روراستي است

همه كساني كه فاقد روراستي و يكرنگي هستند داراي ويژگي هاي مشتركي  مي باشند . شناخت اين ويژگي ها و مطابقت پيوسته خود با اين ويژگيها براي ما خيلي اهيمت دارد، چون همواره بايد مراقب باشيم كه هيچيك از اين خصوصيات را در زندگي خويش نيابيم . بيائيد اين خصوصيات را با دقت بيشتري مورد بررسي قرار دهيم.



كسي كه فاقد روراستي است ، رداي محكوميت بر تن مي كند

كسي كه رداي محكوميت بر تن مي كند ، ديگر زير بركت خدا قرار ندارد . وي عملا زير محكوميت يا عدم تاييد خدا قرار مي گيرد . پولس در غلاطيان 2 : 11 نوشته كه شخصا روياروي پطرس ، كسي كه رداي محكوميت بر تن كرده بود ، ايستاد . چنين مي خوانيم: « اما چون پطرس به انطاكيه آمد ، با او روياروي مخالفت كردم ، چه آشكارا تقصيركار بود». در ترجمه  NAS   آمده « چه محكوم شده بود » . امروز كليسا به كساني چون پولس نياز دارد كه روياروي جلويش بايستند و تقصيرهايش را به او بازگويند ، نه اينكه مرتبا انتقاد كنند و ايراد بگيرند .



شايد شما بگوييد كه « من به فيض خدا ايمان دارم و او همه گناهان مرا بخشيده است .» اين درست است، اما كسي كه با يكرنگي زندگي نمي كند از نظر خدا محكوم است و ديگر رداي بركت و تاييد خدا را بر تن ندارد. خدا چنين فردي را تاييد نمي كند . اگر زندگي شما پر است از دروغهاي بزرگ و كوچك ،         نمي توانيد روي تاييد خدا حساب كنيد . اگر كاسبي هستيد كه تراز و يا پيمانه خود را دستكاري كرده ايد ، بدانيد كه داريد از خدا مي دزديد – حتي اگر از اين راه درآمد بيشتري عايدتان گردد، وبه تبع آن هديه بيشتري هم به كليسا بدهيد ! هديه دادن نه شما را تقديس مي كند و نه تطهير . دزدي ، دزدي است . مگر اينكه به گناهتان اعتراف كنيد و در صدد جبران آن برآييد؛ آنوقت مي توانيد ري آمرزش خدا حساب كنيد .



بعضي به غلط معتقدند كه روراستي و صداقت عطايي مختص رهبران است و به كار آدمهاي عادي     نمي آيد . روراستي يك « عطا» ي ويژه رهبران نيست – بلكه لازمه هر مسيحي است . هر ايمانداري از خدا فرمان يافته كه مثل مسيح سلوك كند . در زندگي از هر موقعيتي كه برخوردار باشيد چه رئيس يك بانك باشيد و چه يك رفتگر ، بايد پيوسته با روراستي و يكرنگي زندگي كنيد . هيچكس از پاسخگويي معاف نيست .



كسي كه فاقد روراستي است ، از سر ترس عمل مي كنند

بعضي آنقدر دلواپس خشنود ساختن آدمهاي پيرامون خود هستند كه حاضرند با كارهايي كه در آن يكرنگي نيست ، « شايسته به نظر برسند» براي اينكه افراد شايسته به نظر رسيدن از شايسته عمل مهمتر است. اين همان اشتباهي است كه پطرس مرتكب شد. او از مردم بيشتر از خدا مي ترسيد ، به همين خاطر بسته به آدمهايي كه پيرامونش بودند ، رفتار خويش را تغيير مي داد.





زيرا پيش از آنكه كساني از جانب يعقوب درآيند، با غيريهوديان همسفره مي شد، اما همين كه انها آمدند ، پا پس كشيد و خود را جدا كرد ، چرا كه از اهل ختنه بيم داشت ( غلاطيان 2 : 12 )





پطرس ب جاي حفظ ايمان به « حفظ آبرو » مي انديشيد . او از بيم آنكه يهوديان چه خواهند گفت ، به طرزي غريب رفتار كرد. چون از ايمانداران يهودي تبار و آنچه ايشان فكر مي كردند بيمناك بود ، تصميم گرفت ديگر با ايمانداران غير يهودي نشست و برخاست نكند و با آنها غذا نخورد . او خود را از مسحيان غير يهودي جدا ساخت تا مقبول يهوديان واقع شود .



از ياد نبايد برد كه اين همان مردي است كه گفته بود حاضر است به خاطر عيسي بميرد . بنا بر روايات ، پطرس را وارونه صليب كشيدند . او براي خدمت به مسيح بهاي سنگيني پرداخت . اما دراين هنگامه ضعف ، از حرف ديگران ترسيد . اين گناهي است كه ما براي خوب و موجه جلوه كردن مرتكب مي شويم . افتادن در دام اين گناه بسي خطرناك است . كساني هستند كه به خاطر خوب جلوه كردن ، حتي نجات خويش را از دست مي دهند .



پدر بزرگ و مادر بزرگ من زماني به مسيح ايمان آوردند كه عمه ام از بيماري صرع شفا يافت . آنها وي را كه مبتلا به اين بيماري بود به يكي از جلسات كليسايي برده بودند و او در همانجا به طرز معجزه آسايي شفا يافته بود . آنها بنا به زمينه فرهنگي كه داشتند خانه شان مملو از پيكره ها و تمثالهاي مذهبي بود . خرافات بخشي از زندگي آنان را تشكيل مي داد. آما حالا كه به مسيح ايمان آورده و قلبشان را به طور كامل تسليم خداوند نموده بودند ، ديگر جايي براي اين چيزها نبود .



برخي از دوستان ايشان كه به خانه شان مي آمدند ، مي گفتند : « چرا به اين مسيحيان انجيلي از خد    بي خبر پيوسته ايد ؟ مگر مذهب شما چيز ديگر نيست ؟ » پس از مدتي در اثر فشار دوستان و آشنايان و ترس از اينكه ديگران چه خواهند گفت يا چه خواهند انديشيد ، پدر بزرگ و مادر بزرگم به تمثال پرستي و مذهب پيشين خود بازگشتند . اما واقعه اي شگفت رخ داد ؛ عمه ام دوباره بيمار شد . اين امر پدر بزرگ و مادر بزرگ مرا به متوجه حقيقت ساخت و با بازگشت بيماري عمه ام ، آنها هم توبه كرده به سوي خدا بازگشتند. با اين حال عمه ام ديگر هرگز شفا نيافت . و در سن چهل سالگي بدرود حيات گفت . پدر بزرگ و مادر بزرگ من به خاطر ترس از انسان ترجيح داده بودند به شمايل پرستي سابق روي آورند .



در اواخر دهه پنجاه ، مبشري به نام تامي هيكس  در آرژانتين خدمت مي كرد . او استاديومها را مالامال از جمعيت كرد و هزاران نفر از مردم به دست وي شفا يافتند . روزي وي براي ديدن پدر بزرگم به خانه اش رفت . وقتي براي عمه ام دعا كرد ، او شفا نيافت .



اگر چه عمه ام با ايمان به مسيح وارد آسمان شد ، ولي ديگر هيچوقت شفا نگرفت . چرا ؟ به اعتقاد من چون پدر مادرش يك بار طريق خداوند را ترك گفته بودند و خداوند نمي خواست بار ديگر اين اتفاق تكرار شود . اكنون پدر بزرگ و مادر بزرگ من نزد خداوند هستند . از آن به بعد هر دو آنها افرادي روراست و يكرنگ گشتند – كساني كه به حرفهاي مردم در مورد خودشان اصلا اهميت نمي دادند . آن دو هم چيز را به خداوند تسليم نمودند و تا آخرين روز زندگيشان مرد و زني صادق و اهل دعا بودند.





كسي كه رياكار است ، ديگران را هم با خود به رياكاري مي كشد

پطرس به خاطر خشنودي انسان و نه خدا، مرتكب گناه شد . اما اين تنها خود وي را از بركت خدا محروم نساخت، بلكه ديگارن ينز در رياكاري او گرفتار شدند. گناه وي براي خيلي ها سنگ لغزش شد .





ساير يهوديان در اين رياكاري به او پيوستند ، به گونه اي كه حتي برنابا نيز در رياكاري آنان گرفتار آمد. ( غلاطيان 2 : 13 )





آدم رياكار غيرمسقيم ديگران را هم به رياكاري تشويق مي كند . اگر او بتواند ديگران را هم به رياكاري بكشاند ، ديگر احساس محكوميت يا متفاوت بودن با ديگران نمي كند . چنين شخصي بر كليسا تاثير منفي مي گذارد و سايرين را به دروغگويي و فريبكاري تحريض مي نمايد .



كسي كه فاقد روراستي است ، در مسير غلط راه مي پيمايد

جز راه رفتن در طريق صداقت و روراستي ، نمي توان در مسير بركت و تاييد خدا باقي ماند . كسي كه فاقد يكرنگي است ، در مسيري پر پيچ و خم افتاده كه او را از خداوند دور مي سازد . در نمونه مورد بحث ما يعني پطرس ، پولس در حضور همگان به مخالفت با وي برخاست و رفتار رياكارانه او را محكوم كرد و حماقت عملكرد او را به وي گوشزد نمود .



اما من چون ديدم آنان در راستاي حقيقت انجيل استوار گام نمي زنند ، در حضور همه پطرس را گفتم : « اگر تو ، با اينكه يهودي هستي ، همچون غير يهوديان زندگي مي كني نه چون يهوديان ، چگونه است كه غيريهوديان را وامي داري كه از رسوم يهوديان پيروي كنند ؟ » ( غلاطيان 2 : 14 )







پولس ، جديدترين عضو جرگه رسولان ، تصميم گرفت به خاطر رفتار رياكارانه و متظاهرانه پطرس در برابرش بايستد . پطرس ترجيح داده بود تظاهر به شريعت گرايي يهودي كند.



زماني كه در لاپلاتا خدمت مي كردم با كمك پدرم شروع به مطالعه و بررسي در مورد كليساي لاپلاتا نموديم . براي رسيدن به نتيجه بهتر آزمونهايي نيز طرح كرديم وميان همه اعضاي كليسا پخش نموديم . با اين بررسي توانستيم به نتايج بسيار روشنگرانه اي پيرامون ايمانداران كليسا دست پيدا كنيم . اكثر ايمانداران در طي پنج سال نخست ايمان خود به مسيح به رشد روحاني ادامه مي دهند . اما از قرار معلوم سال پنجم ايمان يك نقطه عطف است . ما دريافتيم كه اكثريت كساني كه كليسا را ترك گفته اند ، اين كار را در پنجمين سال ايمان خود انجام داده اند . گويي دوري را به كمال رسانده اند . براي اينان نخستين مرحله مسيحيت به پايان رسيده و آن اشتياق نخستيني كه به خداوند داشتند روبه كاستي نهاده است . درست مانند آنچه كه در مكاشفه 2 : 4 خطاب به كليساي افسس مي خوانيم ، محبت نخستين خود را فرو گذاشته اند .



برخي از ايمانداران تلخ و عيبجو شده از پيكره اصلي كليسا جدا گشته بودند. در بررسي خود متوجه شديم كه در پايان پنج سال نخست ، ايمانداران يكي از اين دو كار را انجام مي دهند . يا با حدت و شدت بيشتري به خدمت مي چسبند و علايم بلوغ روحاني را از خود آشكار مي سازند ، يا به كل كليسا را ترك مي كنند و به دنيا باز مي گردند . گويي پس از يك وقفه زماني معين ميل به بازگشت به زندگي پيشين در اينگونه افراد تشديد مي شود .



آگاهي از اين ميل بشري براي هر ايماندار داراي اهميت است . ما نبايد به گذشته خودمان بازگشت كنيم . آدمهاي رياكار دوست دارند عادتهاي نادرست گذشته را كه به هنگام گرويدن به مسيح كنار گذاشته بودند ، از نو بنا كنند ، حتي به اين قيمت كه آن عادت يا رفتار گناه آلود را در پس صورتي مذهبي مخفي نمايند . در غلاطيان 2 : 18 به هشداري صريح برمي خوريم : « اگر انچه را كه خود ويران كردم ، از نو بنا كنم ، در آن صورت نشان مي دهم كه به شريعت نافرمانم. »





كساني كه فاقد روراستي هستند فيض خدا را باطل مي شمارند

آناني كه فاقد روراستي و صداقت هستند به قدري در فكر خود خشنود كردن ديگران هستند كه حاضرند به خاطر خوب و موجه جلوه كردن ، حتي دروغ بگويند . ايشان فيض خدا را تباه مي كنند . با اين حال پولس رسول فرمود :



فيض خدا را باطل نمي شمارم ، زيرا اگر پارسايي از راه شريعت به دست    مي آمد پس مسيح بيهوده مرد. ( غلاطيان 2 : 21 )







منظور پولس اين است كه اگر كسي به شريعت گرايي بازگردد ، از نو اسير همان چيزهايي مي شود كه بايد آنها را انجام دهد يا بگويد تا موجه جلوه كند . او با اين كار خود فيض خدا را باطل مي شمارد . كسي كه دروغگو، رياكار يا فريبكار است – يعني كسي كه مي كوشد خود را روحاني جلوه دهد ، در حالي كه چنين نيست – فيض خدا را باطل مي شمارد.



كساني كه فاقد روراستي هستند به جزئيات مي پردازند

پولس در غلاطيان 3 : 1 خطاب به كليساي غلاطيه چنين مي گويد :



اي غلاطيان نادان !  چه كسي شما را افسون كرده است ؟



وقتي ايمانداري مراقب و هوشيار نيست، هر افسونگر و چشم بندي مي تواند چشمان او را ببندد تا ديگر او قادر به ديدن حقيقت نباشد .



كساني هستند كه صورت تقدس دارند ولي هنوز يكرنگ و روراست نيستند . در اينجا نمي خواهم اصلي كتاب مقدسي را با شما در ميان بگذارم ، بلكه اين مشاهده و تجربه شخصي من است و فكر مي كنم به درد كليسا بخورد . به باور من آدم مي تواند تقديس شده باشد، ولي فاقد روراستي و يكرنگي نيز باشد .



من خادماني را مي شناسم كه عاشق كار خداوند بودند و زندگيشان را صرف اين كار كردند ، ولي در موقعيتهاي كوچك كلك هم زده به فريب نيز متوسل شده اند . به تصور من ايشان تا مدتي خود را پشت ناداني خويش پنهان مي سازند . با اين حال ، پس از مدتي ، وقتي دوره پذيرش نادادني سپري شد ، زمان شناخت حقيقت خدا فرا مي رسد . اين افراد بايد به چراغ خطر قرمزي كه جلوي داشبودشبوردشان چشمك مي زند ، توجه كنند . اگر به مقاومت خود در برابر نداي روح القدس در دلهايشان ادامه دهند ، اين ديگر اسمش ناداني نيست ، بلكه عصيان آشكار است .





در گذشته خدا از چنين جهالتي چشم مي پوشيد ، اما اكنون به همه مردمان در هر جا حكم مي كند كه توبه كنند ( اعمال 17 : 30 )







ممكن است يك مسيحي براي مدتي كوتاه در كام اعمال نادرست فرو رود و متوجه هم نشود . اين را        مي توان به حساب جهالت و حماقت موقتي گذاشت . اما اگر دور صداقت و راستي و پاكي را به كل خط بكشد، تقدس خود  را از دست خواهد داد. ما نيازمند تقدس اگاهانه هستيم؛ بايد از كلام خدا پر شويم .





كساني كه فاقد روراستي هستند همه چيز را از دست خواهند داد .

چقدر اندوهبار است ديدن كسي كه زماني آدم روراست و صادقي بوده ... در بركت وتاييد خدا سلوك   مي كرده ... و آنوقت در گناه افتاده از گناهش توبه هم نمي كند و به همين زندگي گناه آلود ادامه مي دهد . روراستي همچون چسبي است كه ما را از طريق خدا نگه مي دارد . بدون آن ممكن است همه چيزمان به مخاطره بيفتد.





آيا همه آن چيزها بيهوده بر شما گذشته است ؟ مگر اينكه براستي بيهوده بوده باشد !

( غلاطيان 3 : 4 )





پولس از ايمانداران غلاطيه مي پرسد : « آيا واقعا مي خواهيد همه چيز را كنار بگذاريد ؟ »  به عبارت ديگر منظور او اين بود : « برادران و خواهران غلاطيه اي من، شما سخت تلاش كرده ايد ، و براي انجيل رنج فراوان برده ايد . ولي ظاهرا اكنون معلوم شده كه همه آن تلاشها و رنجها بيهوده بوده . آيا مي خواهيد همه انها را از كف بدهيد ؟ »



چرا غلاطيان در خطر از كف دادن همه چيز بودند ؟ به خاطر شريعت گرايي و رياكاري شان و به دليل ظاهر سازي و خشكه مقدس بودنشان .



يكي از چيزهايي كه من و همسرم از خدا طلبيده ايم صداقت و روراستي به ويژه با فرزندانمان است و البته هر پدر و مادري بر فرزند يا فرزندانش تاثير مي گذارد . اما در غالب موارد اين تاثيرگذاري مثبت نيست چون عاري از صداقت مي باشد . من مي خواهم چنين تاثير منفي اي را همچون آشغال به دور بيفكنم .     مي خواهم با فرزندانم كاملا روراست باشم.



چند هفته پيش فرصتي يافتم تا مدتي را با بچه هايم در خانه بگذرانم . آنوقت بود كه متوجه شدم جوي عصبي بر خانه حاكم است . تقريبا بلافاصله دريافتم كه عصبانيت از جانب من به بقيه منتقل شده !  گاهي وقتها كه من از سفرهاي كاري خود به خانه بر مي گردم خيلي خسته و عصبي هستم – و آن روز هم چنان بود. در نتيجه دنبال چيزي مي گشتم كه اشتباه باشد . براي هر چيز كوچكي از بچه هايم ايراد مي گرفتم و انتقاد مي كردم . وقتي متوجه اين مسئله شدم دانستم كه بايد تغيير در خودم و جو خانه ايجاد كنم. بچه هايم مي دانند كه من به تقدس وعظ مي كنم . به معناي دقيق كلمه ، غالب اوقات احساس مي كنم كه بايد براي آنها پدر كاملي باشم . شوربختانه من از كمال فاصله زيادي دارم – چنانكه همه ما اين چنين هستيم . نيز   مي دانم كه وانمود كردن به آنچه كه نيستم ، كار درستي نيست . بهتر است روراست و بي ريا باشيم .



آن روز به حمام رفتم و تشتي پلاستيكي را از آب گرم پر كردم و به همراه يك صابون ، يك حوله و عطر و لوسيون بدن با خود به اتاق نشيمن آوردم و بعد همه اعضاي خانواده را صدا كردم تا در اتاق گردهم آيند.



وقتي همه دور هم جمع شديم گفتم : « خوب ، بچه ها من قدي عصبي بودم . حالا مي خواهم پاهاي شما را بشويم و به خاطر رفتار عصبي ام از همه تان مغذرت بخواهم . » سپس يكي يكي شروع به شستن پاهاي خانواده كردم و بعد با حوله خشك كردم و عطر  و لوسيون زدم.



وقتي همه كارم تمام شد ، يكي از پسرها گفت : « بابا ، ممكنه بازم پاهاي منو بشويي ؟ من عاشق آب گرمم!»  من دوست دارم هنگام موعظه ، كتاب مقدسم را در دستانم بگيرم . گاهي مي آيم و وسط اتاق     مي ايستم و مي گويم : « بچه ها ، مي خواهم به شما درسي را بياموزم . » ولي مواقعي هم هست كه بايد با تشت آب گرم و حوله موعظه كرد . راه شناخت اشتباهات ما همين است . زمانهايي بوده كه من و همسرم در برابر بچه ها زانو زده و گفته ايم : « پسرها ، رفتار ما بد بوده ، سر شما جيغ و فرياد زده ايم و اين از خدا نيست . آيا مي شود ما را ببخشيد ؟ »  آنها همان موقع ما را مي بخشند . كودكان داري فضيلتي هستند كه ظاهرا در ما بزرگتر ها اين فضيلت رنگ باخته است – فاصله زماني خشم تا بخشش در كودكان فقط سي ثانيه است . من نياز دارم كه در همه حال و همه وقت در مسير روراستي و شرافت گام بردارم – اما اين موضوع به طور ويژه در خانه خودم و با كساني كه بيش از همه دوستشان دارم بايد مراعات گردد. در طي مراسم عقد زناشويي من در بخشي از شروط ازدواج به همسرم قول داده ام كه : « اول تو و فرزندانم را خدمت خواهم كرد . خدمت كردن به تو شيواترين موعظه من به تمام دنيا خواهد بود . »



عيسي هنگامي كه روي زمين بود ، در برابر انبوهي از مردم موعظه مي كرد . كلام او زندگي بسياري را دگرگون ساخت كلام او ابدي است . اما او با حوله – و در كل با خدمت كردن به ديگران – نيز موعظه كرد . هيچ ضرورتي ندارد كه هميشه به قول معروف « با كتاب مقدس تو سر بچه هايمان بزنيم » در عوض اينكار مي توانيم با محبت و اعتراف به خطاهاو معايب مان بهترين خدمت را به آنها بكنيم . پي بردن به خطاهايمان و طلب عفو كردن به خاطر آ‹ها از نشانه هاي آشكار روراستي هستند.







ويژگي هاي يك زندگي روراست و صادقانه

تا بدين جا خصوصيات كسي كه در يكرنگي و صداقت سلوك نمي كند را مورد بررسي قرار داديم . ما بايد از اين خصوصيات بپرهيزيم . اما دانستن ويژگي هاي مثبت كساني كه زندگي روراست و صادقانه اي دارند نيز براي ما حايز اهميت مي باشد . اكنون بياييد اين ويژگي هاي مثبت را از نزديك بررسي كنيم.



شحص روراست حقيقت را مي گويد

عيسي فرمود كه بايد « بله » ما همان « بله » و « نه » ما، « نه » ( متي 5 : 37 ) . چقدر راحت از كنار اين قضيه مي گذريم كه مثلا مي گوييم : بله ، حتما خواهم آمد، و بعد در دلمان مي گوييم : اصلا پايم را آنجا نخواهم گذاشت .اگر مسيحيان راستگوتر مي شدند ، مسيحيت با قوت بيشتري عمل مي كرد.



شخص روراست ، انساني بي ريا و بي غل و عش است . مثل تنديسي است كه يكدست از سنگ مرمر تراشيده شده و در آن موم نيست . انسان صادق و يكرنگ مثل پيكره اي است كه از يك تخته سنگ سخت و يكپارچه درست شده است . او نيازي به ظاهر سازي يا  پنهان كاري ندارد .





شخص روراست انگيزه هاي پاكي دارد

اما آن حكمت كه از بالاست ، نخست پاك است ، سپس صلح آميز و ملايم و نصيحت پذير و سرشار از رحمت و ثمرات نيكو و بري از تبعيض و ريا ( يعقوب 3 : 17 )





انگيزه پاك داشتن خيلي حياتي است . اين انگيزه ها از قلبي پاك سرچشمه مي گيرند . اين آيه در رساله يعقوب نشان مي دهد كه نخستين لازمه حكمت ، پاكي است . كسي كه پاك است ، خود را با چيزهاي فاسد و نامقدس آلوده نمي سازد . او انگيزه هاي آلوده ندارد ، بلكه همه انگيزه هاي او برخاسته از عشق پاك نسبت به خدا است. يكي از اشكالاتي كه در بسياري از خدمات بروز مي كند اين است كه ما مي گذاريم ايمانمان دستخوش پيچيدگي گردد. شما وقتي متوجه اين مسئله مي شويد كه شخصي شروع به گفتن مطالبي نظير اين مي كند .« من در اين موقعيت شغلي بيش از يك سال زحمت كشيده ام . آنها بايد به من احترام بيشتري بگذارند . هنگامي كه شبان نام ده نفري را كه در طي سال گذشته سخت تلاش كرده اند آورد ، نام مرا از قلم انداخت ! حالا كه مرا ناديده گرفته اند ، من هم به كليساي ديگري خواهم رفت . »



چنين طرز تفكري وقتي روي مي دهد كه عنان اختيار و هدايت افكارمان برا به دست اميال مغشوش و پريشان خويش بسپاريم . اميال پريشان سبب بيدار شدن خواسته هاي خودمحورانه در ما مي شود و كليسا قادر به ارضاي اين گونه خواسته هاي ما نيست . با اين همه ، در آيه فوق از رساله يعقوب مي خوانيم كه آن حكمت كه از بالاست ، حكمتي پاك است ، نه آلوده به چيزهاي ديگر. به اعتقاد من پاكي ما را به سادگي فرا مي خواند.



شخص روراست پشتكار و ثبات راي دارد

يكي از دوستان هم خدمت من كارلوس آناكونديا مبشر معروف است . من او را در شهرهاي مختلف جهان ملاقات كرده ام . هروقت هردوي ما در شهرهاي واحد خدمت مي كنيم ، من همواره مي كوشم فرصتي بيابم تا با او به گفتگو بنشينم. يكي از ويژگي هاي اخلاقي كه من در اين خادم خدا يافته ام ، اين است كه او انساني با پشتكار است – آناكونديا مبشري است كه تاكنون بيش از دو ميليون نفر را در جلسات بشارتي خويش به سوي مسيح هدايت كرده است.



آناكونديا در جلسات بشارتي خدمت كرده كه در آنها بيش از هشتاد هزار نفر شركت كننده حضور داشته است . ولي من او را در جاهايي هم ديده ام كه فقط براي پنجاه نفر شركت كننده يا كمتر جا بوده . او در زير چادرهايي موعظه كرده كه در هواي توفاني حتي خود چادر در شرف كنده شدن از زمين بوده است . در محلات فقيرنشين و زمين هاي گل آلود آناكونديا در اين مكانها همانطور موعظه مي كند كه در استاديوم هاي چند هزار نفري.



موضوع وعظ او براي هشتاد هزار نفر و چه براي پنجاه نفر، يكي است . او پيغام نجات را با پشتكار و ثبات راي خاصي موعظه مي كند . غالبا در جلسات بشارتي ، وي تا ساعت 1 يا 2 صبح مي ماند تا به كساني كه احتياج به خدمت و دعا دارند ، كمك كند.



من در زندگي خود از جهاتي او را الگوي خويش قرار داده ام . آدمهاي روراست در برابر عده كثير و قليل يكجور هستند . در موقعيتهاي بزرگ و كوچك ، يكسان عمل مي كنند . چه هوا آفتابي باشد چه باراني ، تغيير راي نمي دهند . براي رسيدن به هدفي كه دارند از خود توانايي و پشتكار نشان مي دهند . در توفانها ، جفاها، يا رويارويي با موانع از هر نوعش ، آنان دمدمي و ناپايدار رفتار نمي كنند.



اگر مي خواهيد در ملكوت خدا به موفقيت دست پيدا كنيد ، براي انجام آنچه كه خدا شما را برايش دعوت كرده ، كوشا و پيگير باشيد ! آدمهاي رياكار هميشه در حال تغيير دادن اصول هستند و در مواجهه با سختيها رنگ عوض مي كنند . امروز در يك كليسا حاضر مي شوند ، اما اگر در كليسايي ديگر امكانات و امتيازات بهتري بدانها پيشنهاد شود، فورا به آنجا مي روند. و باز اگر فرصتي بهتر برايشان پيدا شود از اين يكي هم به جاي ديگر مي روند. اصلا نگاه نمي كنند كه خدا ايشان را به كجا و براي انجام چه كاري خوانده است. در طريقهايشان بي ثبات و ناپايدارند و هميشه به دنبال فرصتي تازه مي گردند ، اما هيچ هدف مشخصي ندارند . درست مثل ابرهايي مي مانند كه از جايي به جاي ديگر منتقل مي شوند . امروز بياييد در كلام خدا محكم ريشه بزنيد ! در جايي كه خدا شما را كاشته ، پايبند بمانيد.



شخص روراست تا پاي جان ادامه مي دهد

شخص روراست ، اصل روراستي و صداقت و فرمان عيسي را بدون توجه به شرايط پاس مي دارد. در اين راه حتي اگر قرار باشد جانش را نيز ببازد ، مي بازد ولي احكام خداوند را زيرپا نمي گذارد .



فرد روراست خوانده شده كه براي مسيح زندگي كند و براي مسيح هم بميرد. او چيزي براي از دست دادن ندارد . او مانند آن مسيحياني نيست كه فقط خوانده شده اند تا براي عيسي زندگي كنند و چون عرصه زندگي بر آنها تنگ شد ، حاضر نيستند دست به فداكاري بزنند. سعي كنيد براي مسيح يك قهرمان باشيد، حتي اگر اين قهرماني مستلزم شهيد شدن باشد . جسم را مصلوب ساخته بگوييد: « خداوندا، اگر قرار است زندگي كنم ، به خاطر مسيح زندگي مي كنم ، و اگر قرار است بميرم ، به خاطر مسيح خواهم مرد . » وقتي چنين كنيد ترس از مردم براي هميشه از وجودتان رخت بر مي بندد.



تني چند از فريسيان نزد عيسي آمده گفتند: « اينجا را ترك كن و به جايي ديگر برو ، زيرا هيروديس   مي خواهد تو را بكشد.»    عيسي در پاسخ بديشان فرمود : « برويد و به آن روباه مكار بگوييد:  امروز و فردا ديوها رابيرون مي كنم و مردم را شفا مي دهم و در روز سوم كار خويش را به كمال خواهم رسانيد »   ( لوقا 13 : 31 -32 ). او مردي بود با اندوه و درد بسيار ، ولي از سوي ديگر مردي بود با عزم و اراده راسخ. او رويش را چون سنگ خارا سخت ساخت؛ به اورشليم رفت و كرد آنچه را كه بايد مي كرد. در رساله به عبرانيان مي خوانيم:





چشمان خود را بر قهرمان و مظهر كامل ايمان يعني عيسي بدوزيم كه به خاطر آن خوشي كه پيش رو داشت ، صليب را تحمل كرد و ننگ آن را ناچيز شمرد  ( عبرانيان 12 : 2 )





مي توانم تصور كنم كنم كه خداوند مي گويد : « تحمل اين ننگ براي من مسئله اي نيست. اين واقعيت كه آنان بر من تازيانه زدند، به رويم آب دهان انداختند  يا نيمه عريان بر صليب آويختند، برايم مهم نيست. اين درد را به كنار مي گذارم . همه اينها گذراست . من مي خواهم اراده خدا را به انجام برسانم. من مرگ را شكست خواهم داد و آنچه را كه پدر مرا به خاطر انجامش فرستاد، تحقق خواهم بخشيد. من نتايج شگرف كار خود را خواهم ديد و جانم خشنود خواهد گرديد . »



اگر دوست داريد در انجيل عميقا ريشه بزنيد ، بايد بتوانيد هر جا كه هستيد اين دعا را به درگاه خدا بكنيد:« خداوندا ، مي خواهم براي تو زندگي كنم و به خاطر تو بميرم .»



شخص روراست مواظب تصويري است كه از خود ارائه مي كند

تقدس يك عطا است ، ولي اخلاقيات را بايد در خود پرورش داد. امروز مواظب ظاهر خود بودن مفهومي كلي است كه مقبول همگان مي باشد، اما تصويري كه ما از آن سخن مي گوييم كه بايد مراقبش بود، با ظاهر و بيرون ما خيلي ربط دارد . در مورد تاثير ظاهر خوب در كار و حرفه بسيار چيزها شنيده ايم. به ما گفته اند: اگر مي خواهي موفق باشي ، خوش لباس باش .» اين ديدگاهي كاملا مدرن به ظاهر و شخصيت ظاهري انسان است، اما فقط به داشتن ماشين ، پوشاك ، آرايش مو ، رو ، ناخن ها و وزن مناسب براي كسب موفقيت حرفه اي ، محدود مي گردد. اين آن ظاهري نيست كه من از آن سخن مي گويم.



شخص يكرنگ و روراست كسي است كه آموخته تقدس را از خود به نمايش بگذارد . تقدس مثل يك فيلم ويدئو است كه خدا درون زندگي ما قرار ميدهد. او فيلمهاي ويدئويي دنيوي را از وجود ما خارج مي كند و نوار جديد درون ما قرار مي دهد . با اين وجود ، اگر هيچ صفحه نمايشگري نباشد كه اين فيلم را به نمايش بگذارد ، كسي قادر به ديدن آن نخواهد بود. بسياري از مسيحيان فيلم جديد تقدس را در درون خود دارند ، ولي تصويري از آن در محل كار خود به نمايش نمي گذراند . يا صفحه نمايشگر را خاموش كرده اند و يا تصويري مغشوش پخش مي كنند . يك پيام مغشوش شنوندگان را دچار سردرگمي خواهد كرد. فرد مسيحي كه در محل كار خود تصوير درستي از تقدس ارائه مي كند ، در محل كار خود عبارات دروغين بر لب      نمي آورد. وقتي رئيسش نيست او از زير كار شانه خالي نمي كند ، يا براي وظيفه محوله اش حداقل مايه را نمي گذارد . مسيحي اي كه در روراستي سلوك مي كند، فيلم ويدئوي تقدس را هم در دستگاه روشن صفحه نمايشگر زندگيش در معرض ديد همگان مي گذارد تا تصويري شفاف و روشن از مسيح نمايش دهد.



صفحه نمايشگري كه تقدس را به نمايش مي گذارد ، همانا رفتار هر روزه ماست . از اين روست كه يحياي تعميد دهنده گفت : « ثمرات شايسته توبه بياوريد » ( لوقا 3 : 8 ) . نه تنها بايد توبه كنيم ، بلكه ثمرات اين توبه بايد به دنيا نشان دهد كه ما توبه كرده ايم .



مراقب تصويري كه از خود ارائه مي دهيد باشيد – منظور تصوير ظاهري و جسماني شما نيست ، بكله تصوير عيسي در زندگيتان است كه اهميت دارد. از اندرز پولس در اول قرنتيان 10 : 23 24 پيروي كنيد:



« همه چيز جايز است » - اما همه چيز مفيد نيست . « همه چيز رواست » - اما همه چيز سازنده نيست . هيچ كس در پي نفع خود نباشد ، بلكه نفع ديگران را بجويد .



اين همان آيه از همان تصويري صحبت مي كند كه ما بايد مراقبش باشيم. كتاب مقدس مشخصا به ما نفرموده كه چگونه بايد لباس بپوشيم ، اما براي ساده زيستي و فروتني اصولي هست. پيش از آنكه كسي لباس بر تن كند، چه فقير باشد چه غني ، بايد از خود بپرسد : « خداوندا ، آيا من تقدس را از خود به نمايش مي گذارم . آيا از ديدن من تصوير عيسي مسيح در ذهن بينندگان تداعي مي شود ؟»  براي پوشش ما هيچ قاعده خاصي وجود ندارد كه كلام خدا آن را به ما ديكته كند- اين اصول خدا پسندانه هستند كه به خاطر محبت مسيح ا ز قلب ما بر مي آيند و بر ظاهر ما فرمان مي رانند.



از بانويي مسيحي كه زماني خواننده ترانه هاي آمريكاي لاتين بوده شهادتي جالب شنيدم . او مي گفت كه بنا به شغلش و براي اينكه در موسيقي آمريكاي لاتين بهتر جلوه كند ، هميشه لباسهاي وسوسه انگيز به تن مي كرده و تا جايي كه براي يك خواننده دنيوي امكان دارد ، بدنش را به نمايش مي گذاشته است. با اين حال، پس از آنكه مسيح را به عنوان نجات دهنده خود پذيرفت، به خطر محبتي كه ا زاعماق قلبش براي مسيح مي جوشيد ، ظاهرش را خود به خود تغيير داد و شروع به پوشيدن لباسهايي كرد كه مسيح را خشنود سازد، بدون اينكه كسي به او بگويد كه چه بايد بپوشد يا نبايد بپوشد. هرگاه او در آينه به خود نگاه مي كرد، مي توانست حس كند كه آيا آنچه پوشيده باعث خشنودي عيسي است يا نه.



پولس رسول در آيه فوق با دقت هر چه تمام تر براي ما تشريح كرده كه همه چيز جايز است ولي همه چيز مفيد نيست. همه چيز رواست ، ولي همه چيز سازنده نيست. او از زندگي خود مثالهايي آورده تا به ما نشان دهد كه تا چه اندازه مراقب صداقت و يكرنگي خويش است . او گفت: « اگر خوردن گوشت كه تقديم بتها شده بوده سبب لغزش برادري شود كه گوشت نمي خورد ، به خاطر محبت نسبت به او، لب به گوشت نخواهم زد، ولو اينكه خوردن گوشت گناه نيست. چون ديگران را دوست دارم ، مي خواهم تصويري خداپسندانه به آنها ارائه دهم . » چنين تصويري بو كه مردم را به سوي عيسي جلب مي كرد.





چگونه بر رياكاري غلبه كنيم

آيا مي خواهيد از گناه پطرس پرهيز كنيد ؟ پس براي آزادي كامل از اين گناه ، هفت گام ذيل را برداريد:



1-   شخصي را بيابيد كه همچون پولس با صراحت و صداقت كامل در صورت ارتكاب خطا يا گناه رويارويتان بايستد. به او اين اختيار را بدهيد كه به زندگي خصوصي تان دسترسي داشته باشد و در صورت لزوم به شما هشدار بدهد . پولس در برابر پطرس ايستاد و ناتان نبي در برابر داود پادشاه « اول سموئيل 11 ؛ غلاطيان 2 : 11 ) . هر يك از ما نياز به كسي داريم كه هر وقت از خط خارج شديم ، مقابلمان بايستد.

2-   شخصي استوار باشيد . هيچيك از كساني كه در پي خشنود ساختن انسانها هستند ، رهبران خوبي از آب در نمي آيند ؛ ايشان هرگز مقدس نيستند ( غلاطيان 2 : 12 ). نااستواري همواره منجر به بروز رفتار رياكارانه از سوي شما مي گردد.

3-   همواره ميان خود و افراد رياكار فاصله معقول را رعايت نماييد. هشيار باشيد ! رياكاري واگير دار است( غلاطيان 2 : 13 ) و مي تواند همچون خميرمايه اي كه توده بزرگي از خمير را مخمر     مي سازد ، به سرعت در كليسا گسترش يابد .

4-   متوجه باشيد كه رياكاري سمي روحاني است. رياكاري گناه است نه يك خطاي كوچك ( غلاطيان 2 : 14 ). هرگز قدرت پليد رياكاري را دست كم نگيريد. وقتي پولس متوجه وجود آن شد با تمام قوا و با دليري هر چه تمام تر جلويش ايستاد.

5-     ثابت قدم باشيد . نقاط ضعف و بي ثباتي خود را تشخيص دهيد و براي عوض شدن آنها دعا كنيد   ( غلاطيان 2 : 14 )

6-   اصول را موعظه كنيد ، نه فقط قواعد را. از شريعت گرايي كه بر پارسايي شخصي و نه ايمان متمركز است ، دوري كنيد ( غلاطيان 2 : 15 ) .

7-   در زير فشار پا پس نكشيد . عادات كهنه دنيوي را از نو در خود ايجاد نكنيد ( غلاطيان 2 : 18 ). بايد هدف ما اين باشد كه بتوانيم همراه با پولس رسول بگوئيم :





با مسيح بر صليب شده ام ، و ديگر من نيستم كه زندگي مي كنم ، بلكه مسيح است كه در من زندگي مي كند ؛ و اين زندگي كه اكنون در جسم مي كنم ، با ايمان به پسر خداست كه مرا محبت كرد و جان خود را به خاطر من داد         ( غلاطيان 2 : 20 )





دعاي توبه

اي خداوند ، باشد كه باب 2 رساله غلاطيان با آتش تو در قلبم مهر گردد. در پيشگاه تو خويشتن را فروتن ساخته ، مي خواهم كه هر منش منفي را كه از اجتماع مان گرفته ام از دلم بزدايي و همه عادات بدي را كه از فرهنگ خويش آموخته ام و نيز هر ميل به ظاهر سازي و عوام فريبي را از وجودم پاك نمايي. هر ناراستي ، هر اغراق ، دروغ و هر چيز ديگري كه در زندگيم بوي ناراستي و رياكاري مي دهد ، از من دور كن . مرا شخصي روراست و بي ريا بساز.



آمين

 

فيليپ از ايران

بالای صفحه
DMC Firewall is a Joomla Security extension!