« پس به وسيله او قرباني تسبيح را به خدا بگذرانيم » ( عبرانيان 13 : 15 )

   در يك شهري ، مبشري از يك كوچه تاريك و گلي مي گذشت . از كلبه كوچكي صدايي شنيد كه مي پرسيد: « چه كسي از اينجا مي گذرد، عزيزم؟»

     مبشر به درون كلبه رفت و با روشن نمودن كبريتي اطافش را نگاه كرد ، فضايي مملو از مشقت جسمي و نهايت فقر . اما احساس كرد كه در آنجا آرامش و اطمينان عجيبي حكمفرما است . بر روي تختخواب كهنه اي پيرزن سياهپوستي خوابيده بود كه بر چهره پرچين و چروك او آرامش و آسايش آسماني نقش بسته بود . يكي از شب هاي سرد ماه فوريه بود . نه بخاري بود نه نور چراغي . تمام روز چيزي نخورده بود و معلوم بود كه غير از رنچ و درد چيز ديگري نداشت .  اما او به خدا ايمان داشت و در همان وضعيت شروع به خواندن سرودي نمود .

 

وقتي غم اين زندگي پريشانم كند

دعا كنم نز خدا روحش شادم كند

بار قلبم فرو ريزد روحم سرود خواند

چون آواز شيرين او در گوش من آيد

آنگه ابر تيره رود روحم بال بگيرد

همچون عقاب پرواز كنم دور از هر غم و درد

 

    « در هر چيز زحمت كشيده ولي در شكنجه نيستم، متحير ولي مايوس ني ... افكنده شده ولي هلاك شده ني.» ( دوم قرنتيان 4 : 8 )

 

    ساكنان آن كلبه كوچك در اين كلام كتاب مقدس زندگي مي كردند.»  « لوتر » نيز به هنگام بيماري خويش همان كار را كرد . پولس رسول در درياي طوفاني فرياد زد «  اي مردمان ...  خاطر جمع باشيد.»  او در زحمات و سختي ها نيز مي توانست با افتخار سرش را بالا نگه دارد.
                                                                                                               او. س . گرت


سخنان زبانم و تفكر دلم منظور نظر تو باشد، اي خداوند كه صخره من و نجات دهنده من هستي

بالای صفحه
DMC Firewall is a Joomla Security extension!